سیاره زحل – هر آنچه باید بدانید

نام دیگر سیاره زحل که در میان عموم مردم رواج دارد سیاره کیوان است. مدار بیضوی کیوان نسبت به هواپیمای مداری زمین 2.48 درجه تمایل دارد. و این نسبت به آنچه تاکنون شناخته شده است مقدار بسیار کوچکی است و این مسافتی است که نور در کمتر از چهار دقیقه میپیماید؛ بنابراین ملک خداوند بیش از نصف مسافت بین ما و خورشید میشود (طنطاوی، ۱۳۴۸ق: ۱/۴۳). چون این مفاهیم نیز اعتبار صرف نیستند و ریشه در وجود خارجی دارند، باز ذهن توسعه دیگری می دهد و برای این مفاهیم نیز ثبوت و موجودیتی فرض و حکم میکند که اینها نیز در خارج موجودند.

راه شیری از افزون بر 100 میلیارد ستاره تشکیل شده که خورشید نیز فقط یکی از آنهاست. در این صورت نیز تساوی فاصله میان آسمانها که همگی پانصد سال است قابل تطبیق بر فاصله میان اجرام یا مدارهای موجود در منظومه شمسی نخواهد بود. مسافت پانصد ساله بهعنوان بیانی از فاصله بسیار زیاد میان آسمانها است؛ بنابراین بیان مذکور نسبت به فاصله واقعی آسمانها و تساوی یا عدم تساوی فواصل آسمانها ساکت است. فیلم را در سالنی که اکثریت قالب تماشاگران آن را نوجوانان و جوانان بین 14 تا 21 ساله با والدین آسیایی تشکیل داده بودند دیدم.

بنابراین اگر شخصی در سطح مریخ بایستد تصور می کند که 62 درصد از وزن خود را از دست داده است. اگر یک قضیه هستی ضروری داشته باشد، در هر جهان ممکن وجود دارد ولی این موضوع کاملاً متفاوت از آن است که در هر جهان ممکن صادق باشد. «ما جاوزنی مخلوق قبلک» خود شاهدی مستقل علیه دیدگاه منظومه شمسی است؛ زیرا اگر سدرةالمنتهی را در یکی از سیارات منظومه شمسی فرض نماییم با دو اشکال مواجه میشویم: اول اینکه این منظومه بسیار کوچک در بطن عالم کبیر کیهانی قرار گرفته است، پس چگونه است که درختی در یکی از سیارات آن چنین ادعایی میکند؟

اگر چه وی میگوید: من هیچ ایدهای ندارم که اشیای ریاضی در زمان و مکان چه موقعیتی دارند ولی به نظر میرسد در کتاب در باب تکثر جهانها بر آن است که مجموعههای محض، مکانی ندارند (Lewis, 1986: 83) ولی مجموعههای ترکیبی در صورتی که اعضای آن دارای مکان باشند خود نیز چنین هستند. مدار گردش آنها به دور پلوتن بر صفحه مدار شارون منطبق است . روایاتی در دست است که نشان میدهد ماهیت هفت آسمان در عصر اهلبیت علیهمالسلام نیز برای مردم مجهول بوده است و افرادی از اصحاب و دیگران درصدد فهم آن پرسشهایی را از آن بزرگواران نمودهاند.

توضیح اینکه، هر چند بنا بر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت در خارج فقط وجود محقق است و جهان خارج را تنها وجود پر کرده است و هیچ چیز جز هستی در آن یافت نمیشود، با این همه همین که ذهن ماهیت را از وجودهای خاص انتزاع میکند، برای آن نیز به تبع وجودش ثبوت و موجودیت فرض می کند و میگوید: «ماهیت نیز در خارج موجود است» زیرا ماهیت صرف اعتبار نیست بلکه منشأ انتزاعش همان وجود خارجی است. بر خلاف دو نظریه قبلی، در این نظریه جهانهای ممکن با موجودات انتزاعی تعیین نمیشوند و از جهانهای ممکن همچون شخصیتهای آثار داستانی سخن گفته میشود.

بر این اساس، یک جمله در باب جهانهای ممکن باید به صورت «مطابق داستان جهانهای ممکن، » معنا شود و مفاهیم وجهی نیز بدین صورت تحلیل میشوند: برای هر جمله وجهی ، فرض میکنیم که تحلیل جهانهای ممکن باشد. بر اساس فهم لویس کاملاً ممکن است که فرض کنیم که میتواند شیئی متمایز از اشیایی که بالفعل وجود دارند، باشد؛ در حالی که از نظر پلنتینگا این فهم از جهانهای ممکن، چنین پیشنهاد میکند که اشیایی هستند که وجود ندارند.

بر این اساس هر صفت هستی ضروری دارد ولی همه آنها تمثل نیافتهاند. بر این اساس میتوان گفت فیلسوفان تحلیلی معاصر به این پرسش پاسخ میدهند که نسبت ضرورت و امکان در تعلق ضروری/ممکن/ممتنع محمول به موضوع و نیز نسبت ضرورت/امکان/امتناع قضایا با واقع چیست؟ هستیشناسی پلنتینگا، بر مفهوم وضعیتهای امور استوار است. یعنی ذهن همان گونه که با توسعه ماهیات و کلیه مفاهیمی که از وجود اشیا یا ماهیت آنها انتزاع میشود، ثبوت و موجودیتی اعتبار میکند که هم شامل وجودهای خارجی و احکام آنهاست، هم شامل مفاهیم انتزاعی فلسفی و هم شامل اعدام و از آن تعبیر به نفسالامر میشود، در بحث جهانهای ممکن انتزاعی نیز ذهن با توسعه دامنه وجود از ماهیات محقق خارجی به وضعیتهای امور، خارجیت را از امور محقق فراتر میبرد.

از آنجا که قضایا ثبوتی جز در ذهن ندارند، میتوان گفت جایگاه وضعیتهای امور نیز ذهن است؛ از سوی دیگر اگر مقصود از همریختی قضایا و وضعیتهای امور، مرآتیت قضایا برای وضعیتهای امور باشد در این صورت احتمال دوم تقویت میشود و میتوان گفت ثبوت و تقرر وضعیتهای امور به عنوان اموری انتزاعی، در خارج و مستقل از ذهن است. سیاره ی زهره جو غلیظی دارد این جو غلیظ و حضور ابرهای ضخیم از بیرون رفتن حرارت سطح سیاره جلوگیری کرده و زهره را از میان تمام سیارات منظومه شمسی به گرمترین سیاره منظومه شمسی تبدیل کرده است.

وزن در زهره: از آنجا که زمین و زهره تقریبا شرایط مشابهی دارند، اختلاف وزن چندانی بین زمین و زهره وجود ندارد. پلنتینگا معتقد است اموری هستند که وجود دارند ولی تحقق نیافتهاند و از این رو خارجیت را وسیعتر از ماهیات محقق تصور میکند. هسته این سیاره از آهن، نیکل و سیلیکات، گوشته آن از آب، آمونیاک و متان و جو آن از هیدروژن، هلیوم و متان تشکیل شده است.

این سیارکها در مجموع حدود ۱۶ درصد از جرم کمربند سیارکی را تشکیل میدهند. این روایات بهخوبی نشان میدهد که برخلاف گفته نکونام «سماوات السبع» مشهود و معهود مخاطبان قرآن نبوده است (نکونام، ۱۳۸۴: ۹/۸۰). وی در زمان رأیگیری در محل حضور نداشته و رای دادن به صورت الکترونیکی نیز امکانپذیر نبوده است، امری که باعث بروز انتقاداتی در میان ستاره شناسان شده است. از آنجا که نظریه لویس مشهورترین نظریه در این زمینه است و همچنان مورد بحث قرار میگیرد در این نوشتار، تنها به این نظریه به عنوان نظریه بدیل نظریه پلنتینگا به تفصیل پرداخته میشود؛ ولی باید توجه داشت که نظریههای تقلیلگرای دیگری نیز وجود دارد.

البته این کتاب در فرانسه با نام Le Petit Prince شهرت دارد. مضمون روایی دوم درباره فاصله میان آسمانها ساکت است و تنها به بیان اندازه (غلظت) آنها نسبت به هم پرداخته است و از آنجا که اندازه آسمانها را بهصورت تصاعدی بیان کرده است ظاهراً با روایات پیشین که غلظت همه را بهصورت مساوی، مسافتی پانصد ساله دانسته است در تعارض است. این تصویر و همچنین تصویری که از اختلاف میان وسعت آسمانها از این روایت به دست میآید به هیچ وجه با وضعیت منظومه شمسی انطباقی ندارند.

این میدان الکتریکی، به نوبهی خود برای کشیدن یونهای مثبت بهدنبال الکترونهای فرارکننده به خارج از اتمسفر سیاره در بخش کلاهکهای قطبی آن وارد عمل میشود. اما پارهاي از واقعيتها اين سياره را از جادوگر و اژدها هم ترسناكتر ميسازد، مثلاً درخشندگي آن حاصل از اتمسفر مسمومي است كه نور خورشيد را منعكس ميسازد. چون هم شکل و ظاهر و خوانش زیبایی دارد و هم نگارش آن زیبا و دلنشین است هم به آسمان و عالم بالا اشاره دارد.

دیدگاهتان را بنویسید